آرام آرام از راه مي‌رسيد. غروب عيد غدير كه شد حس كرديم آمدنش را. غمي آشنا دوباره سراغمان آمده بود و كسي با صدايي سوزناك اسمي را زمزمه مي‌كرد. ته دلمان دوباره به لرزه درآمد و مشك چشمهايمان دائم پر مي‌شد از اشكهايي كه چند روز بعد قرار بود به تير روضه مادري داغديده سرازير شود.

حالا، بعد از دو هفته رسيده است نوبت عاشقي. دلهايمان پر مي‌زند براي نشستن در جوار سياهي‌هاي خورده بر ديوار تا سياهي‌هاي دلمان را لابلاي گريه بر خون خدا پاك كنيم. امشب وقتي كسي نوحه وروديه بخواند، سر به سجده خواهيم برد و خدا را شكر خواهيم كرد كه بار ديگر اذن ورودمان داده است به جنت الحسين.

 



تاريخ : سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲ | 10:54 | نویسنده : حسين |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.